براي يك ماموريت كاري در شيراز بودم كه خبر توقيف روزنامه را شنيدم. امير با من تماس گرفت و گفت كه براي تهيه عكس دارد مي آيد روزنامه " توقيف شده" ايران ... و البته آن اتفاقي كه در هفته اخير نسبت به آن نگران بوديم، رخ داد.
امروز صبح باخبر شدم كه همكاران بيانيه اي را تهيه و براي خبرگزاريها ارسال كرده اند. من هم با آوردن متن كامل بیانیه زير آن را امضا مي كنم :
در شرایطی که همت "ایران" طی سال های حیاتش همه مصروف حفظ هویت ملی، غنا بخشیدن به ماهیت دینی، افزایش انسجام و وحدت عمومی وعرضه تصویری سربلند از"ایران اسلامی" بوده است، هیات نظارت بر مطبوعات، حکم به "تفرقه افکنی" و " تحریک آمیز بودن" این روزنامه داد.
حکمی که نه سابقه و پیشینه "ایران" شاهدی برصدقش به خاطردارد ونه درحافظه قومی ایرانیان نشانی ازاین اتهام برای روزنامه ایران به چشم می آید. نقشی که " ایران" طی سال های فعالیتش در افزایش همبستگی ملی و ایجاد اجماع عمومی در بحران های بزرگ داشته است بر هیچ چشم منصفی پوشیده نیست، جز کسانی که رسم مروت به جا نمی آورند. هنوز از عزم و همت مبارک "ایران" درخلال پرونده نفس گیر هسته ای چیزی نگذشته است و هنوز تاثیراین رسانه در ایجاد یک جریان سالم خبری که منطبق با منافع ملی ایران است، در خاطره ها می درخشد.
آیا این عزم میمون و همت مبارک، می تواند جز در پایبندی "ایران" و کارکنانش به منافع ملی و حفظ ارزش ها ریشه داشته باشد؟ دامنه صداقت و صمیمیت "ایران" تا آنجا گسترده است که اکنون بی هیچ تعارف و تعللی می توان حکم کرد که قبول عام پیدا کرده است و در صدر فهرست تشنگان دانش و معرفت قرار گرفته است.
ما به عنوان کارکنان، خبرنگاران و نویسندگان این رسانه اینک به خود می بالیم که به نامی که بر صدر روزنامه خود نشانده ایم، همواره وفادار بوده و توانسته ایم در سایه نام سبز ایران، اعتماد همه اقوام و گروه ها و طبقات و قشرها را جلب کنیم. با این همه، این خوشنامی در پاسداشت منافع ملی کشور، اینک به تیغ تردید و اتهام خراش برداشته است.
محمل و مستند این اتهام نیز گویا کاریکاتوری است که چندی پیش دریکی از شماره های " ایران جمعه" و نه نشریه سراسری "ایران" انتشار یافت. گو اینکه آن اقدام به هیچ روی شایسته دفاع نیست و عقل جمعی اصحاب "ایران " بارها اقرار کرده است که خطایی از سر غفلت و اشتباه و شاید بی مبالاتی بوده است، اما هیچ صاحب انصافی باور نمی کند که چنان اقدامی پای در نوعی سوء نیت داشته باشد. ده روزی که از انتشار این کاریکاتور گذشت، حقا روزهای دشوار و دل آزاری برای اهالی " ایران" بود.
رقیبان و بدخواهان، بی آنکه بر سلامت و صداقت خبرنگاران و نویسندگان این روزنامه نظر داشته باشند، کوشیدند از رسانه ای که همواره منادی آداب دانی بوده و همیشه پروای منافع ملی را داشته، تصویر یک روزنامه موهن، بی مبالات و ناآشنا با مصالح عمومی ترسیم کنند. در این 10 روز سخت، نه معترضین، گوش خود را برای شنیدن توضیحات " ایران " گشودند تا در صدق و کذب اتهامات "ایران" به دیده تامل نظر کنند و نه ما فرصت و فرجه ای یافتیم تا توجیه و توضیح خود را به آنها عرضه کنیم. آنها کار را به آنجا رساندند که حتی نسخه های حاوی پوزش و عذرخواهی "ایران" در مناطقی که بیم دل آزردگی می رفت، امحاء شد و مخاطبان "ایران" به تدبیر همین کسان از شنیدن سخن صریح و اعتذار آلود " ایران " محروم ماندند.
در این میان ناهمراهی پاره ای عناصر دخیل که می توانستند دامن این ناخرسندی ها را به غایت محدود نمایند، اسباب رنجش اصحاب "ایران" را دو چندان کرد. نقش آفريني نامناسب پاره اي وكلاي منطقه اي در مجلس ، حتي نطق و خطابه هايي كه از زبان بزرگان پارلمان در مقام پيشوا و سخنگو عرضه مي شد با كدام آداب رياست و وكالت سازگار است. سكوت و اهمال برخي نهادهاي محلي ، بي شك بر آتش آشوبها نفت پاشيد. " ايران" هميشه براي پاسخ گفتن و عذر خواستن زباني فصيح داشته است اما آيا آن افراد و اين نهادها پاسخي براي تعلل خويش در آستين دارند؟ آیا برای برخی که اینک به تفرقه افکنی "ایران" حکم کرده اند این امکان نبود که به راهکارهایی منعطف تر و پیشنهادهایی مسالمت جویانه تر روی آورند؟
برای رقیبان و نامنصفانی که آرزوی تعطیلی "ایران" را در دل می پروراندند افتخاری نیست که حاصل مرارت های خود را در مسدود شدن مجرای موسع اطلاع رسانی ببینند. در شرایط خطیر بین المللی که کشور ما با تهدیدها و توطئه های پرشمار رو در روست، آیا اقدام به تعطیل روزنامه، اقدامی مناسب و موجه است؟ در شرایطی که به گواه آگاهان، دلسوزانه ترین و جامع ترین اطلاع رسانی در عرصه پرونده هسته ای از سوی روزنامه ایران صورت گرفته است، آیا توقیف این روزنامه می تواند خدمت به منافع ملی باشد؟
ما اهالی "ایران" هستیم. اهل تحریریه، اهل تولید، اهل صفحه آرایی و لیتوگرافی. هرروز در گوشه ای از موسسه مسئولین "ایران جمعه" را می دیدیم. اکنون دو تن از ایشان، بازداشت را تجربه می کنند. اهالی "ایران" شهادت می دهند که در دل همکاران دربند خود هیچ چیزی از جنس شیطنت یا خباثت نیست. آنها نیز همچون ما و همانند قریب به اتفاق اصحاب رسانه، پروای منافع ملی را دارند. گو اینکه اکنون به حکم قانون، گرفتار شده اند و ما پایبندی به قانون را همواره اعلام کرده ایم اما به یاد می آوریم که این دو همکار دلسوز، بارها به خطایی که بر قلمشان رفته است عذر تقصیر آورده اند و برای جبران، اعلام آمادگی کرده اند.
هر دو از برگزیدگان جامعه رسانه ای هستند و شایسته نیست برای خطایی که چندین نوبت، در مقام پوزش خواهی از آن برآمده اند، از خدمت رسانی به اهالی رسانه بازبمانند. کارکنان و خبرنگاران "ایران" امید می برند که نهاد قضا در سایه تحقیقات دقیق و مستند خود، به این واقعیت آشکار راه یابد.
ما اهل ایرانیم، اهل "ایران"، در میان ما هم از جنس ترک است، هم از جنس کرد، هم ازطابفه لر است، هم از تبار عرب، هم از سلسله بلوچ است، هم از سلاله عجم. و برای ما مباهات است که در خانواده "ایران" قاطبه مدیران، مجریان و خبرنگاران، خود افتخار انتساب به هموطنان آذری را دارند. دردناک تر از این چه می تواند بود که در چنین شرایطی به جفا و توهین به مام و ملیت خویش متهم شویم. ما خبرنگاران "ایران " از هرجا که هستیم، پیش و بیش از هر چیز یک ایرانی مسلمان هستیم. شبنم هایی که بر گلبرگ ایران و "ایران" نشسته است، در تاسیس، تصمیم سازی، اداره، تولید، اجرا، توزیع و ... "ایران" از دست و بازوی همه اقوام ایران مدد گرفته است.
رسانه ای که نام "ایران" را بر تارک خود دارد هیچگاه شیپور تفکیک و تفرقه به دهان نمی گیرد.
ما اهل ایرانیم . اهل " ایران ".
***
حکایت آن خطا و این خسران ( بیانیه دوم)
به دنبال توقيف موقت روزنامه"ايران"، خبرنگاران ونويسندگان اين روزنامه روز جمعه بيانيه دوم خود را با عنوان " حکايت آن خطا و اين خسران، روايت چهار روز محروميت اهالي ايران " را منتشر کردند.
متن کامل اين بيانيه به شرح زير است:
دل آزارترين محصولي که از بطن ماجراي چاپ کاريکاتور در هفته نامه" ايران جمعه " زاده شد کدورت و ناخرسندي هموطنان عزيز آذري و از کف رفتن فرصت و موقعيت مناسب براي خبرنگاران روزنامه سراسري "ايران " بود تا به زباني سرشار از صداقت، اولا ماهيت اين اتفاق را روايت کنند و براي عدم سوء نيت خود احتجاج آورند. ثانيا امکاني به چنگ داشته باشند تا ناخرسندي هاي حاصل از اين اشتباه را به کمک راهکارهاي جبراني، اصلاح و ترميم نمايند.
آزرده خاطري هاي ما البته محدود و منحصر به اين فقره نيست براي اهالي " ايران " که همگي، پاره هاي پربرکتي از عمر خويش را در کار( خبر) سپري کرده اند و حمايت و هويت خود را بر سر وظيفه اطلاع رساني و آگاهي بخشي نهاده اند ، توقيف " ايران " در حکم گذراندن ايام سخت و سهمگين ( فراق ) است. فراق از کسي و چيزي که روز تا شام درآغوش خود مي پروراندند تا صبح روز فردا ، برنا و برومند در معرض نگاه و نقد مردم قرار دهند.
رنگ خاکستري تحريريه " ايران " به روزگار توقيف، جز آن که در وجود دست اندرکاران و خبرنگاران اين رسانه، حسرت روزهاي سبز فعاليت خبري را زنده کند حاصلي نداشته است.
با اين همه،تنها اهالي " ايران " نبوده اند که در ايام توقيف در اندوهي ستبر مانده اند، انبوه پرشمار مخاطبان روزنامه پرشمارگان را مي توان اينک سراغ گرفت که مجراي دلخواه و دل انگيزشان براي کسب خبر را از کف داده اند.
خوب يا بد و درست يا غلط ، طيف پر تعدادي ازجماعت روزنامه خوان،به گرفتن " ايران " در آغوش و خواندن خبرها، گزارش ها و مطالب آن خو کرده اند.
اينک چند روز است که اين طفل به حکم خطايي که تنها از سر تغافل سر زده است در پرده توقيف مانده است.
وانگهي در شرايط دشواري که سايه چند رخداد سهمگين بر سر سياستمداران ايران سنگيني مي کند، بي گمان فقدان يک رسانه مکتوب و معتبر، خبر خوشايندي براي ايشان نخواهد بود.
دولتي که از ميان رسانه هاي مکتوب، سهمي به اندازه "ايران " دارد، لاجرم خشنود و خرسند نيست که اصلي ترين بازوي اطلاع رساني اش اينک در کمند توقيف گرفتار آيد.
به اين اعتبار توقيف " ايران " براي خبرنگاران، حسرت و سرگرداني ، براي مردم و مخاطبان، محروميت و حرمان و بالاخره براي دولت، تنهايي و گسسته شدن زنجيره ارتباطي را در پي داشته است.
اگر پاي اين محروميت و توقيف در ميان نبود هم دست اهالي " ايران " براي توضيح و ترميم اين خطا گشاده تر بود، هم چشم مخاطبان " ايران " به برق آگاهي و اطلاع، نوراتي تر مي شد و هم دل دولتيان دررساندن پيام و سخن شان به مردم قوي تر و استوارتر.
خطايي که در يک هفته نامه و نه در روزنامه سراسري ايران سر زده است و از اين خطا ماجراهايي درگرفته است و از آن ماجراها، مع الاسف يک قرباني زاده شده است، توقيف روزنامه سراسري " ايران " و بازداشت دو همکار، شايد انتظار بيجايي نمي بود اگر به جاي اين سير سختگيرانه تصميمي منعطف تر و راهکاري قانوني اتخاذ مي شد.
اما اکنون که سير ماجرا در ايستگاه توقيف روزنامه ايران و بازداشت دو خبرنگار هفته نامه ايران جمعه متوقف شده است درايت حکم مي کند که درمقام ارزيابي و بررسي پرونده به پاره اي واقعيت هاي کتمان ناپذير عنايت شود.
اهالي " ايران "به جد انتظار دارند که نهاد محترم قضا در خلال داوري خود از توجه به اين واقعيت به غايت مهم غفلت نکند که آنچه رخ داده به گواهي نهادهاي ذي صلاح و کارشناسي جز يک خطا و اشتباه غيرعمد چيزي نبوده است. ديگر آن که اين خطاي غيرعمد در جايي به وقوع پيوسته که شمارگاني بسيار کم تعداد (در قياس با روزنامه ايران) دارد.
از سليقه و سياست به دور است که خطايي را که در عرصه اي کم شمار و خلوت سر مي زند به تنبيهي دشوار و سهمگين مجازات کنند.
توقيف يکي دوروزه " ايران " به قدر کفايت تنبه برانگيز است. نخواهيد که بيش از اين خبرنگاران "ايران " مجازات شوند. نپسنديد که فرصت ترميم و جبران بيش از اين ضايع شود.
به رغم ناهمراهي پاره اي " بدخواهان " که خوش داشتند منافع خود را بر منافع ملي ارجح بدارند، شادمانيم که چشم بصير و دل منصف افراد و نهادهاي مسئول، اينک به پرونده " ايران " به ديده بي طرفي و کارشناسي نظر مي کنند.
براين باوريم و بسياري با ما هم عقيده اند که در خطاي هفته نامه (ايران جمعه) چيزي از جنس شيطنت نيست. ما در " ايران " اميد داريم که دقت و بصيرت کارشناسان امنيتي و قضايي پرونده، در مقام صدور حکم سهوي بودن خطا را تاييد کنند.
اکنون که به پشتوانه هوشياري مردم مومن و فهيم آذري، عارضه سوء تفاهم ميان يک رسانه و يک قوم سرفراز و پرافتخار کمرنگ شده و درآستانه محواست، براي اهالي " ايران " اين فرصت ايجاد شود که با فعاليت مجدد رسانه امکان توضيح و ترميم اين خطا فراهم آيد و با حل و فصل مشکل قضايي دو همکار در هفته نامه ( ايران جمعه)، " ايران " را در موقعيتي قرار دهد تا باز هم همچون هميشه خادم ايراني سربلند و سرشاراز طيف رنگارنگ قوميت هاي پرافتخار باشد.
بيانيه گروه "جويندگان عاطفه " درباره توقيف روزنامه ايران
تهران، خبرگزاري جمهوري اسلامي ۸۵/۰۳/۰۷
بهدنبال توقيف موقت روزنامه ايران "گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران" روز شنبه در اين خصوص بيانيهاي منتشر كرد.
متن كامل اين بياينه كه نسخهاي از آن به ايرنا نمابر شده، به شرح ذيل است: اين تنها يك بيانيه نيست كه گروه جويندگان عاطفه مينويسد. اين حرفهاي شماست كه در اين لحظهها بايد شنيده شود.
بيا و با من بخوان، حرفهاي نوشته نشده و برگهاي ورق نخورده اين غم بزرگ را. روزنامه ايران توقيف شده است، اما در گوشه اين شهر، در گوشه اين كشور چند خبرنگار از صبح ميآيند تا بلكه بتوانند مرگ را از خانهاي به عقب برانند، تا بلكه بتوانند لبخندي را به ميان لبهاي خشكيده كودكي بنشانند، تا بلكه چشمان اندوهگيني را به رضايتي نمناك كنند، كه دستي بر شانههاي تنهاي پدري بگذارند... تا بلكه خدا نگاهش را از ما نگيرد، ديگر كسي اينجا در جويندگان عاطفه، غم توقيف روزنامه را نميخورد، ديگر كسي نگران شغل و مزد و حقوق و خانوادهاش نيست.
اينجا غم آن كودك چند سالهاي كه در انتظار مرگ است، غم آن پدري كه شايد اگر دارو به دستش نرسد براي هميشه غروب كند، غم آن كسي كه در ليست بيماران بيبضاعت نامش رديف شده و منتظر تلفني از سوي ما و توست بلكه نور اميد به روزنههاي بسته زندگياش بتابد آزاردهنده تر از روزنامه ايران است.
اگر روزنامه ايران نباشد، روزنامه ديگري خواهد بود و ميشود در آن نوشت و خبر تهيه كرد، اما حديث جويندگان عاطفه سخن ديگري است.
گروه جويندگان عاطفه از سالها قبل نامش را بر بلنداي نام روزنامه ايران حك كرده است و فارغ از تمام دسته بنديهاي فارس، لر، بلوچ، ترك، كرد و....، فارغ از تمام مرزها در هر جايي كه يك ايراني زندگي ميكند از فرانسه و سوئد گرفته تا يونان و انگليس و گوشه گوشه اين دنيا عشق ورزيده اما از روزي كه روزنامه ايران توقيف شد، امكان عشق ورزيدن از ما گرفته شده است.
بگذاريد از قصههاي ناتمام بيماران بيبضاعتي بگويم كه هر روز تلفن ميزنند، بگذاريد از درمانهاي ناتمامي بگويم كه اگر داروهاي چند ميليوني به آنها نرسد، ديگر نخواهند بود كه شاهد دوستي دوباره ما باشند كه شاهد باشند مردم عزيز آذربايجان دستهاي محبت را به سوي ما دراز خواهند كرد.
هنوز يادمان نرفته آخرين روزهاي آخر اسفند سال ۸۴را، وقتي كه خواستيم به يمن داشتن قلبهاي مهربان در سراسر كشورمان ايران، پلي شويم بين نگاههايي كه به پاييز زندگي چشم دوختهاند و آنهايي كه بهار را دسته دسته به ديگران هديه ميدهند.
آن روزها ما فارغ از قوميت و جنسيت، عشق ورزيديم و فارغ از تمام اين غصهها ديديم كه چگونه آنهايي كه هديههاي بزرگي ميبخشند از ميان آنهايي هستند كه اكنون از ما رنجيدهاند، آنهايي كه هميشه باورمان داشتند، آنهايي كه هميشه همراهيمان كردهاند و آنهايي كه همراهشان بودهايم و به پاس همين بودنها سبز شدهايم و سبز ماندهايم، حالا چگونه ما را رودرروي خودشان ميدانند و باورمان ندارند.
روزنامه ايران در چند مرحله بيانيه داده و عذرخواهي كرده است، لغزش همكاران ايران جمعه، كم لطفي نه به عمد آنها را به"ايران و به ما" نگيريد و اگر آنقدر دلتان رنجيده كه در آن سهمي به خبرنگاران تحريريه ايران مي دهيد، بياييد به بيماران در راه، به خاطر نجات جانهاي در خطر، به خاطر فصلهاي سبز خاطرات سالهاي گذشته، بار ديگر عشق را پاس بداريم.
بياييد اين خطاي سهوي در يك صفحه طنز كودكان يك هفته نامه و نه "مقالهاي در روزنامه ايران" را به قصههاي ناتمام و برگهاي ورق نخورده جويندگان عاطفه ايران سودا كنيم و روزنامه ايران را به پاس هم نامي با كشورمان "ايران" تواني دوباره ببخشيم.
نميدانم اين نوشته بر سينه كدام روزنامه نصب خواهد شد، نميدانم به قلمي كه هيچوقت مردم سراسر ايران تنهايش نگذاشتند بازهم آن مردم پراحساس و آن مردم صاحب دل و رقيقالقلب پاسخ خواهند داد يا اينكه بايد اينجا ما بنشينيم و هر روز با قلمي قرمز روي نامي كه از ليست بيماران بيبضاعتمان كم ميشود، علامتي بگذاريم و خون دل بخوريم و فكر كنيم تاوان آن خطا را اي كاش "بيماران بيبضاعت" ندهند.
اي كاش پيش ازآنكه ديرتر شود كاري كنند.
بگذار به تو هم بگويم: خيلي سخت است آن پدر سرطاني كه تو به پاس حرمت خودش، به پاس حفظ آبروي خانوادهاش نام و عكسش را چاپ نكردي و حالا كه مرحله اول درمانش تمام شده به تو تلفن بزند و بگويد: اگر لازم شود حاضر هستم نامم را در هر دادگاهي بگويم و تمام دوربينها چهرهام را ثبت كنند و من با صداي بلند به زبان آذري بگويم كه بر زخمهاي سينه من شما دست نوازش كشيديد، كه بر چشمان اشكبار دو فرزند و همسرم، شما نور اميد پاشيديد و حالا كه من در انتظار ادامه درمان هستم بدون شما تنها خواهم ماند.
اي كاش ميشد فرياد بزنم و بگويم كه اگر روزنامه ايران نباشد، ديگر بخش جويندگان عاطفهاي نيست تا مرا از مرگ دور كند.
تا جان ببخشد.
اي كاش هموطنان آذري زبان من بيمار، به پاس اين جانبخشي و حفظ حرمت مردي آذري زبان، به بهانه شكفتن عشق و محبت و دوستي در آسمان غم زده ايران، ابرهاي كدورت را به نسيم محبتشان فراري دهند.
ميدانم كه اين پدر بيمار ميخواهد كاري كند، اما كاري كه به بهاي آبروي او و حرمت خانوادهاش تمام شود، كار"ايران" نيست.
مردمي كه براي حفظ جانش حاضر نشده عكس و نامش منتشر شود، حالا براي "ايران" ميخواهد كه بيايد و حرف بزند، كاش اين پدر ميدانست در اين شرايط هنوز كه هنوز است بهاي ماندمان را به رفتن آبرويي از كسي نميخواهيم.
به او و همه ايران دوستان ميگوييم كه مردم فهيم و باوفاي آذري خطاي سهوي بخش كودكان يك هفته نامه را به بزرگواري خود ميبخشند و ايران باز به ميان شما خواهد آمد.